999 - داستان 10 هزار تومان

داستان زياد طولاني نيس !

پيشنهاد ميكنم بخونيد .. هر چند قديميه !

http://s5.picofile.com/file/8107860068/1459692_661047007252078_1763686191_n.jpg

پسر به بابا : بابا میشه بپرسم شما ساعتی چقدر پول در میارین ؟
.
.

.
.
.

پدر : تو نباید دخالت کنی توی این مسائل ! ولی من ساعتی 10 هزار تومان در میاریم.

پسر : بابا میشه 5 هزار تومان ازت قرض بگیرم ؟

پدر : برای این پرسیدی ؟ نه نمیشه تو پول نیاز نداری ( با حالت عصبی )

پسر بدون اینکه چیزی بگه سرشو میندازه زیر و میره توی اتاقش ...

پدر با خودش فکر کرد "چرا من عصبانی شدم ؟

باید بفهمم واسه ی چی بچه ی 10 ساله 5 هزار تومن پول میخواد !

در اتاق پسر باز شد ...

پدر : پسرم ببخشید عصبانی شدم بیا این 5 هزار تومن اما اول بهم بگو واسه ی چی میخوای این پولو؟

پسر در حالی که 4 هزار تومن پول از زیر بالشتش بیرون میاورد ...

گفت : پدر پولم کمه .. میشه بهم تخفیف بدی ؟

پدر با تعجب : تخفیف ؟ واسه ی چی ؟

پسر : میشه بجای 10 هزار تومن 9 هزار تومن بگیرین و 1 ساعت مال من باشی فردا شب ؟

میخوام فردا شب با هم شام بخوریم ...

پدر سرشو زیر انداخت و اشک از چشماش سرازیر شد...



" منصور "

963 - خواب تايلند :|

عـــاغـــا چشتون شب بد نبينه :|

شب جمعه اي خواب ديدم ميرم تايلند :|

ملت ميرن تايلند عشق و حال ميكنن :|

من و يكي از دوستام رفته بوديم .. نميدونم واسه چي !! عاغا نگو هي اين لاتاي خيابوني مارو دنبال ميكردن :|

تازه امتحان شيمي فردا هم روم تاثير گذاشته بود ياد اونم ميوفتادم :|

دهنم سرويس شد تو خواب :| ...

حداقل شب جمعه اي زنده نباشه تو خواب عشق و حال ميكرديم .. اين چ وضشه باو :|||


+ پ.ن : كاملن بر اصاص واقعيت :|

+ پ.ن 2 : فردا امتحان شيمي دارم هيچي نخوندم.. امروز كلن نت نميام! باي تا فردا :*


"مسعود"

530 - بزرگ بشه چي ميشه

http://s2.picofile.com/file/7943815799/in.jpg

اين بزرگ بشه چي ميشه .. خخخخخ D:

"منصور "

450 - به داداش کوچیکم یاد داده بودم

447 - ديگه تموم شد =))  ( قديميه )

پسر به دختر: ديگه تموم شد !

دختر: به همين زودي عوضي؟ ميدونستم اينقدر پستي، واسه همين با 3 تا از دوستات بودم ...!!!

پسر:من فيلمو گفتم

دختر:اه ببخشيد شوخي کردم

پسر:خفه شو!!
" منصور "

443 - عروس دريايي

http://s2.picofile.com/file/7929733010/AROS_DARYAYI.jpg

ميدونين اينا چين ؟؟؟

.

.

.

هزاران عروس دريايي در چين


" منصور "

361 - داستان خيلي عالي

اين داستان خيلي عاليه ( هر چند قديمي )


پـسری باخانوادش دعواش شدو از خانه زد بیرون و رفت خونه یکی از دوستاش یکماه موند...

بعد از یک ماه دختری را سرکوچه میبیند و بهش تیکه میندازد

یکی از دوستاش میگه میدونی این کی بود ؟!!!!!!!!

میگه نه!!

میگه این خواهر همون رفیقت بود که تو یه ماه خونشون بودی . ...

عذاب وجدان میگیره میره خونه رفیقش ؛ رفیقش داشت مشروب میخورد

به رفیقیش میگه : ببخشید من سر کوچه به دختری تیکه انداختم ولی نمی دونستم خواهرتو بود !

دوستش پیکشو میبره بالا میگه به سلامتی رفیقی که یه ماه خونمون خورد ,خوابید

ولی خواهرمو نشناخت!!

" منصور "

325 - پسرک و دختر زیبا

اینو با دقت بخونین که خیلی باحاله !

پسری دختره زیبایی را دید،شیفتش شد…

چند ساعتی با هم تو خیابون قدم زدن که یهو..!

بنز گرون قیمتی جلو پاشون ترمز زد…

دختره به پسره گفت:

خوش گذشت ولی نمیتونم همیشه پیاده راه برم بای…

نشست تو ماشین راننده بهش گقت:

خانم ببخشید من راننده این آقا هستم لطفا پیاده شید!

خیلی نامردیه اگه لایک نکنی!

" منصور "

318 - سوراخ

تو فیسبوک یه سوال پرسیده بودن که این سوراخ رو خودکار بیک به چه کاری میاد !
اینم نمونه ای از جوابهای دوستان:
.
۱) این سوراخ حاوی کولاژن و ایلاستین بوده و این همون چیزیه که پوست خودکار به آن احتیاج دارد
۲) عمل فتوسنتز رو انجام میداد
۳) خودکارمون خفه نشه
۴) برای اینکه بی کار شدی انگشت تو بکنی تو سوراخ
۵) روحانی مچکرریم  :|
۶) برای اینکه سر جلسه امتحان جواب سوالو بلد نبودی بیکار نباشی باهاش فلوت بزنی
۷) حالا این همه سوراخ رفتی دنبال سوراخ خودکار بیک :|
۸) هر چیزی باید يه سوراخی داشته باشه  :|

این جواب آخری خیلی قانعم کرد !

" منصور "

89 - به سلامتي رفيقي كه...

ميدونم حوصلشو نداري ولي تا آخرش بخون ، داستان جالبيه :

یه پسر با خانوادش دعواش شد و رفت خونه رفیقش یک ماه موند!

وقتی دوباره برگشت خونه خودشون سر راه یه دختر رو دید سره کوچه بهش تیکه انداخت!

یه پسر که دختره رو میشناخت گفت احمق این چه کاری بود؟! این خواهر همون رفیقته که یک ماه بهت جا و مکان داد!

پسره عذاب وجدان راحتش نذاشت. رفت پیش رفیقش که ماجرا رو بش بگه و طلب بخشش کنه...

وقتی رسید خونه دوستش دید داره مشروب میخوره... به دوستش گفت داداش ببخش! امروز به یه دختره تیکه انداختم ولی نمیدونستم خواهرته... ببخش!

دوستشم پیک مشروبشو برد بالا گفت : به سلامتی رفيقي كه يه ماه تو خونه ما خورد و خوابيد ولي خواهرمو نشناخت!

"واقعا به سلامتيش پيكا بره بالا"

هر لايک = يه پيک


http://s4.picofile.com/file/7811013652/Peyk_mashroob_fb98_.jpg


"مسعود"